احساس می کنم در جاده ای که شاید نامش سرنوشت من است گام بر می دارم...
باید راهی را طی کنم که متعلق به من است ...
کمک مبخواهم ...از تمامی هستی و نیستی که به زندگی من بسته است...
از دست ها و افکاری که می تواند یاریم دهد....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 22:45 توسط پرنیان
|